
جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۴۵ ب.ظ مادر خطاب به کودک خردسالش : هیچ میدونستی وقتی که اون شیرینی رو یواشکی برمیداشتی در تمام مدت خدا داشت تو رو نگاه میکرد ؟ کودک : آره مامان جونم ! مادر : و فکر میکنی به تو چی میگفت ؟ کودک : میگفت غیر از ما دو نفر کسی نیست ، پس میتونی دو تا برداری ! خداوند امید شجاعان است ، نه بهانه ترسوها ۰ ۰ ۹۶/۰۶/۰۳ محمد 93 ...
ادامه مطلب
ناامیدی از وصالت بندبندم را گسست لاک پشتی عاشق مرغ مهاجر شد،شکست "کاظم بهمنی"...
ادامه مطلب
محبوبم! دنیا ویرانه ی کوچکی ست... ما یادگرفته ایم که گریستن، بخشی از انسان است... مثل درد؛ مثل زخم ها، مثل تنهایی! ما یادگرفته ایم؛ بگرییم... چرا که درد و تنهایی و زخم را نمی توان پنهان کرد چرا که "دوستت دارم" را نمی توان پنهان کرد و قلب های سرخ حتی از زیر پیراهن هایمان هم پیداستحالا تو ای رنج همیشگی ای صلابت وصف ناپذیر اندوه های پنهانی به من بگو اگر دوستت نداشته باشم چگونه زنده بمانم...؟ که آیا انسان بی درد را می توان آدمی نامید؟...
ادامه مطلب